یکشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۳ ه‍.ش.

پایگاه ککرک

پایگاه ککرک

"بینی دوستک" نام آشنا برای ککرکیان است. مرکز حکم روایی حزب "حرکت اسلامی" به رهبری شیخ قندهاری در دره ککرک. داکتر شاجهان و قومندان "امین" معروف به "امین گاو" مسئولیت آن را به عهده داشتند. شاخه‌های دیگری در دره "ترگان" و شاکی داشت. مصارف سربازان آن پایگاه‌ها از مردم آن دره‌ها جمع می‌شد. هر روز سه خانه مقدار "یک ونیم سیر" نان پخته مجبور بودند به قرارگاه و پایگاه ببرند. حتا سوخت آن توسط مردم پرداخت می‌شد.
 پایگاه مسئولیت جمع آوری ذکات مردم را نیز داشتند. از هر ده گوسفند یک گوسفند، از هر ده درخت یک درخت و غیره، از کسانی که عروسی می‌کردند یک "پیب روغن" و مقداری آرد می‌گرفتند. باشندگان دره‌ها احتیاط جمع می‌شد تا از پایگاه محافظت کنند، احتیاط جبری بود و هرخانه مجبور بود ولو اگرمردی را به کیرایه گیرد تا نوبت اش را بگذرانند.
تنها راه مواصلاتی میان ککرک و سراب در همین دوره ساخته شد. کوتلی صعب العبور "پیاده راه" با شانه‌های مردمان ککرک و شاکی تبدیل به جاده ای شد که اکنون نیز مشکلات مردم این دو دره را حل می‌کند. بنابرگفته های مردم که در آن سرک کار کرده اند؛ قوماندان "امین" در کمک مردم و تشویق آنان به ساختن این جاده می‌پرداخت. مردمان سراب از "بندآلی" به طرف سر کوتل کار می‌کردند. سخت ترین قسمت آن به گردن مردمان ککرک و شاکی گذاشته شده بود.
در دوره طالبان مکاتب ولسوالی جیغتوی ولایت غزنی همانند دیگر جاها؛ توسط کمیته سویدن حمایت می‌شد. ککرک، ترگان، سرآب و دیگر جاهای ولسوالی جیغتوی ولایت غزنی هیچ تحصیل کرده در این مدت نداشتند. ملاها به عنوان معلمان در مکتب‌ها تدریس می‌کردند. من و هم قطارانم(هم دوره‌هایم) از اولین تحصیل کرده‌های این ولسوالی پس از سقوط طالبان هستیم.
پایگاه ککرک در سال 1384 توسط نیروهای ایتلاف انفجار داده شد. به گفته مردمان محل  پول ده هزاری آسمان ککرک را گرفته بود و سنگ‌های عظیمی ناشی از انفجار اسلحه و مهمات این پایگاه زمین های زراعتی مردم را ویران کرد. با آن پول می‌شد ده‌ها نفر در کشورهای دیگر تحصیل کنند. اکنون نیز این مناطق افراد تحصیل کرده به سویه دکترا ندارد.

شنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۳ ه‍.ش.

جنگ روانی و انتخابات



انتخابات

  در افغانستان همه فاشيست اند، آنانِ كه داد از همه پذيري مي زنند بيشتر از ديگران فاشيست اند. دراين كشور همه بلد اند اتهام ببندد، از حقيقت‌ها و واقعيت‌ها چشم پوشي می‌کنند. طرف داران تيم‌هاي انتخاباتي همانند دهه شصت خودرا به جهالت زدند و بدون درك واقعيت‌ها گونه طرف مقابل را هدف قرار دادند و حتا نديدند كي را هدف گرفته اند. جنگ رواني به راه انداخته شد و حتا به حريم خصوصی افراد دست اندازي كردند. هزاره‌ها شتاب زده به دنبال تيم‌ها رفتند، شماري كه خود را رهرو "عبدالعلي مزاري" قلم داد مي‌كردند باخون اش معامله كرده و مردم را به تكه ناني فروختند. 

فاشيستان هزاره تا شب برگزاري انتخابات برعليه اين پروسه وشفافيت آن مي‌نويشتند كه راي سفيد خواهند ريخت، اما در روز راي دهي بااشتراك در پروسه؛ راي دادند و در صفحات فيسبوك شان نويشتند "اشك شوق ريختم، چون از حق قانوني ام استفاده كردم؛ اين(انتخابات) همان چيزي بود كه عبدالعلي مزاري رهبر فقيد حزب وحدت مي خواست" پس از وقت قانوني راي دهي صفحات فيسبوك جنگ رواني را بخود گرفت، شماري با دهل به جاده ريختند و شماري در رسانه‌های تصویری تیم اش را بی نظیر قلم داد کردند و اظهار داشتند که رقیب در این دوره نداشتند و در صفحات شبكه‌هاي اجتماعي به اتهام بستن و دشنام دادن و تحقيركردن پرداختند.
اکثری کاربران شبکه‌های به گزارشگران تبدیل شدند، و از هرجای به نشر شمارش آرا پرداختند، شاید هم کسانی‌که درخانه نشته بودند و با انترنت خانه اش به گزارش دهی غیر واقعی وحقیقی پرداختند و تنها دفاع شان این بود؛ که گزارشها توسط مبایل جمع آوری شده ودقت تمام دارد. فردی‌که در غرب کابل زندگی می‌کند از ولسوالی‌های جاغوری ومالستان غزنی شروع تا "ورس" بامیان همه را در یک پست بعد از دوساعت می‌گذارد.

دوشنبه ۴ فروردین ۱۳۹۳ ه‍.ش.

پرزدنت دوم(9): دکتراشرف‌غنی احمدزی



نوشته ی زیبا از علی امیری استاد دانشگاه
https://www.facebook.com/ali.amiri.7393
دوم: نقاط قوت و ضعف
دکتراشرف‌غنی احمدزی را اگر با دور قبلی انتخابات ریاست جمهوری قیاس کنیم، نقطه‌های قوت کم ندارد. اما اگر در دور دوم، نقطه های قوتش زیاد برجسته نبود، در مقابل نقطه های ضعفش نیز چندان چشم‌گیر نبود. به موازات ابتکارات و فعالیت های دکتراشرف‌غنی و برجسته سازی قابلیت‌ها و نقطه قوت‌های او در این دور، آن روی ضعیف سکۀ دکتر نیز این بار بیشتر به نمایش در آمده است. در این قسمت می خواهم از قوت و ضعف واقعی او، به دور از تبلیغات، سخن بگویم. از نقطه قوت ها شروع می کنم:
نخستین نقطه‌قوت دکتر اشرف‌غنی تبلیغات فعال، کمپاین منظم و جدی او است. دکتر غنی سخت درتلاش بوده است که خود را یک نامزد جدی و با اعتنا به آرای شهروندان نشان دهد. در این کار تا حدودی موفق بوده است. او جزو دو سه نامزدی است که بیشترین کلیپ‌های تبلیغاتی تلویزیونی را نشر کرده، روزنامه ویژه تبلیغات انتشار داده و کمپاین گستردۀ را تقریبا در اغلب نقاط کشور به راه انداخته است. گرچه در برخی مناظره ها ناشی‌گری بسیار کرده و از «تشکیل دارالافتای متشکل از علمای الازهر و دیونبد» سخن گفته است، اما، روی هم‌رفته، در مناظرات نیز اغلب با اعتماد به نفس ظاهر شده و کوشیده که خود را نامزد دارای طرح وبرنامه نشان دهد. در این کوشش نیز به طور نسبی موفق بوده است.
نقطۀ قوت دوم دکتر اشرف‌غنی معاون اول او، جنرال دوستم است. بی تردید دوستم در میان بخش های از اقوام ازبیک و ترکمن کشور دارای نفوذ کلام و نوعی اقتدار است و بنابراین می تواند مقدار نسبتا قابل توجه آرای این اقوام را به صندوق دکتر غنی سوق بدهد. در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری دکترغنی حدود سه در صد آرا را به خود اختصاص داد و اگر این بار معاون مشهوری چون جنرال دوستم نداشته باشد، وضع بهتر از دور دوم نخواهد داشت. قطعا با معاونت جنرال دوستم وضع دکتراشرف‌غنی نسبت به گذشته تفاوت می کند.
نقطۀ قوت سوم دکتر اشرف‌غنی جذابیت نسبی او در میان قشر نیمه تحصیل کردۀ شهری است. دکتر غنی در غرب تحصیل کرده است، از غرب برگشته است، ادعاهای کلان علمی وروشنفکری دارد. در میان قشر بعضا دانشگاه رفته و نمیه‌سواد و جوانان نوجوی، نوخواه و مدگرا، این ویژگی‌ها، به خصوص اگر با چاشنی«دومین متفکر جهان» و «یگانه شخصی دارای درک مناسب از دولت مدرن» همراه گردد، نیز خالی از جذابیت نیست. تا کنون دکتر غنی از همین ویژگی ها، به حق یا ناحق، بیشترین بهره ها را برده است. اما در کنار این ویژگی‌ها، در خلال همین دوره، روی ضعیف وچالش بر انگیز سکۀ اشرف‌غنی نیز، به جد به نمایش در آمده است. از آنجا که این ویژگی‌ها، تا کنون، هیچ مورد اشاره قرار نگرفته یا به شدت کتمان می شود، شایستۀ توجه خاص است. بایستی آن روی دیگری سکۀ «متفکر دوم جهان» را نیز خواند.
نخست این نکته سزاوار عنایت است که تیم دکترغنی فاقد توازن قومی لازم است و بنابراین نمی تواند از واقعیت‌های عمده اجتماعی افغانستان به طور نسبی نمایندگی کند. او پیش از ثبت نام در جلب همکاری قوم تاجیک به شدت نا کام شد واین نشان عدم اعتماد همگانی در میان یکی از اقوام بزرگ کشور نسبت او است. این وضعیت باعث شده است که او قبل از رای گیری با فقدان پایگاه اجتماعی مواجه شود و بعد از آن با چالش اعمال حاکمیت. او، درصد عظیمی از مردم افغانستان را نادیده گرفته است، یا درصد عظیمی از مردم افغانستان به او اعتماد نکرده و شریک تیمش نشده است. فرق نمی کند. در هردو حال، نتیجه این است که اشرف غنی پیش از پیروزی از آن‌ها رأی گرفته نمی تواند و بعد از پیروزی احتمالی بر آنها حکومت نمی تواند. این امر تصور کامیابی او را، در دید اغلب شهروندان، با بی ثباتی و بحران همراه می سازد. بی تردید این عدم توازن دکترغنی را بحران زا و تشنج آفرین تصویر کرده، در افکار عمومی او را بخشی از مشکل و نه راه حل جلوه می دهد.
نقطه ضعف دوم به ترکیب خود این تیم بر می‌گردد. اشخاص تشکیل دهندۀ این تیم هر یک در ذات خود و در جای خود اشخاص مهم و مؤثر اند. اما ترکیب آن‌ها یک پدیدۀ نسبتا نا متجانس سیاسی را به وجود آورده است. مقاله مشهور اشرف‌غنی که در آن معاون کنونی خود را «یک قاتل شناخته شده و سزاوار محاکمه در محکمه جنایتکاران جنگی» خوانده بود تا مدت ها بعد از ثبت نام نامزدان ریاست جمهوری در سایت او موجود بود و سیمای معاون او نیز در میان هواخواهان خاص دکتراشرف‌غنی نه تنها از هیچ گونه جذابیت و محبوبیت برخوردار نیست که یک کرکتر فوق العاده منفی است. دو طرف تلاش کرده اند که این پیوند را نوعی «گذار از شکاف‌های قومی» نام دهند، اما از علایم و قراین پیدا است که هیچ یک از «معاون» و «رئیس» در توجیه یک‌دیگر در میان هوادان شان موفق نبوده اند. در تاریخ 10/12/1392 سخنگویان چند نامزد، از جمله نمایندۀ دکتراشرف‌غنی از «رادیوی آزادی» در باب برنامه های نامزدان سخن می گفتند. شخصی از هلمند تلفن کرد که دکتر اشرف‌غنی عکس های خود را بدون عکس معاونانش نشر کرده و گفته که معاون اولش ممکن است درهلمند حساسیت بر انگیز باشد، از این رو از نشر عکس او خود داری کرده است. نماینده اشرف غنی گرچه در پاسخ به آن شهروند گفت که «به زودی عکس‌های سه جانبه در هلمند پخش خواهد شد» اما این نکته نشان می دهد که دکتر اشرف‌غنی به همان اندازه که ممکن است با کارت جنرال دوستم آرای شهروندان ازبیک را به صندوق خود سوق دهد، درست به همان میزان ممکن است که آرای هواداران پشتون خود را از دست بدهد. درمیان ازبیک ها نیز سیمای دکتر غنی به همین اندازه غیر قابل توجیه است. شهروندان ازبیک هر نوع ائتلاف سیاسی را می توانستند تصور کنند، جز همکاری با اشرف‌غنی را. چندی قبل تلویزیون آینه مراسم کمپاینی را از فاریاب نشر می کرد. عکسی که در عقب استیژ نهاده شده بود، جنرال دوستم را در وسط، دکتر اشرف‌غنی را در سمت چب و استاد دانش را در سمت راست نشان می داد. عکس «جنرال» نسبت به عکس «استاد» و «دکتر» کمی بلندتر بود. این گونه نشانه ها در ظاهر بی اهمیت است، اما در واقع از یک هراس بنیادین حکایت دارد و نشان می دهد که پیوند این تیم طبیعی نیست وقسمت زیاد انرژی طرف‌ها مصروف توجیه همکاران در میان هواداران خواهد شد. این عدم تجانس، روی رأی تأثیر دارد ولی بیشتر از آن همکاری‌های احتمالی آینده را با تشنج و بحران همراه می سازد.
نقطۀ چالش بر انگیز سوم مسئله کوچی است. تعلق داشتن دکتراشرف‌غنی به یک خانواده کوچی، سکوت تأیید آمیز او در برابر خشونت‌های سال‌های پیش کوچی‌ها در بهسود و دیگر مناطق هزاره نشین و موضع گنگ و مبهم کنونی او در مورد آینده مناسبات کوچی‌ها و هزاره‌ها وسکوت او در برابر امتیازغیر قانونی کوچی‌ها در پارلمان، اشرف‌غنی را در یک حوزه دیگر رأی یعنی جامعه‌هزاره به‌جد دچار چالش کرده است. دکتر غنی خود بیش از هرکسی دیگری از این نقطه آگاه است، اما، کوشیده است با بسیج برخی فعالین هزاره، مسئله کوچی را، به جای «حل»، «توجیه» نماید. به نظر می آید دکتر غنی از برخی روشنفکران هزاره به عنوان توجیه گر مسئله کوچی و فعالین میدانی- رسانه‌ای، در برابر امتیازات اندک و مقطعی استفاده می کند و ارادۀ برای حل اصولی پدیده کوچی‌گری ندارد. از راه‌حلی که در «منشور تحول و تداوم» آمده است این نکته به خوبی پیدا است. در مقدمۀ که دکتر اشرف‌غنی بر کتاب یکی از همکارانی تبلیغاتی هزاره اش نگاشته او را «مردی دارای اندیشه جهانی» و «کسی که در ساختن تاریخ نقش دارد» توصیف کرده است و درتعریف از شاگردان مکتب تحت ادارۀ او آورده است که «سطح آنان از شاگردان مکاتب امریکایی بالاتر» است و بدین سان دکتراشرف‌غنی به جای توصیف «کتاب» به تعریف «کاتبِ کتاب» پرداخته است. اینکه «متفکر دوم جهان» کسی را دارای «اندیشه جهانی» و «دارای نقش در ساختن تاریخ» بخواند و سطح شاگردانش را از سطح شاگردان مکاتب امریکا بلند تر بداند، مفت ورایگان نیست و بنابراین، در قبال این «تعریف» و «تمجید» دیگران نیز به او، ناگزیر باید «تحلیل» و «توجیه» پس بدهند. بدیهی است که این توجیه‌گری‌ها نمی تواند قناعت زخم خوردگان خشونت کوچی را فراهم و آرای شان به صندوق دکتر غنی جهت دهد. بدین ترتیب معضل کوچی خود چالش بزرگی است و چیزی نیست که دکتراشرف‌غنی به سادگی بتواند از سد آن عبور کند. واقع این است که کوچی‌گری بخشی از هویت دکتراشرف‌غنی است و برای او بسیار سخت است که بتواند از آن صرف نظر یا بر سر آن معامله کند. در قسمت قبلی گفتم که عنوان پایان نامۀ دکتر اشرف‌غنی «تولید و سلطه در افغانستن 1747- 1901» است. از قضا اشرف‌غنی دراین رساله به مسئله کوچی هم اشاره هایی معنا داری دارد. او به کوچی‌گری به مثابۀ شیوۀ از تولید می بیند که با قدرت سیاسی پیوند دارد و بر توسعه و ترویج آن در جای جای رساله اش تأکید خاص دارد. عنوان فصل اول رسالۀ او «جغرافیا و زیست‌بوم» است. دکتر غنی کوشیده است که ساختار اقلیمی کشور را متناسب با شیوه تولید کوچی‌گری و مالداری تبیین کند. عنوان فصل سوم رساله «سازمان های اجتماعی تولید» است. در این فصل دکتراشرف‌غنی از کوچی‌گری به عنوان یک نهاد اجتماعی تولیدی سخن گفته است و نه یک ستم تاریخی دستگاه سیاسی. جلال الدین صدقی در کتاب «چگونگی استیلای نظام قبیلوی» که در دوران حکومت های پیشین در افغانستان ممنوع الانتشار بود، به روشنی نشان داده است که با ترویج کوچی‌گری زمین های زراعی به مراتع کوچی تبدیل و تولید به شدت کاهش پیدا کرد. اما دکتر غنی به مالداری به مثابه منبع عمدۀ تولید می بیند و معتقد به توسعۀ آن است. در نخسیتن مناظرۀ خود نیز توسعۀ مالداری را در صدر برنامه های انکشافی خود ذکر کرد. در فصل پنجم که از «روابط اجتماعی» صحبت می‌کند، کوچی‌گری را پدیده اقلیمی و طبیعی و تسهیل‌کنندۀ ارتباطات اجتماعی می داند و از غارت و ستم مستمر آن‌ها چیزی نمی‌گوید. و بالاخره در فصل هشتم «نتیجه گیری رساله» بر ضرورت و مفید بودن شیوه تولید مالداری تأکید دارد. اینجا مجال بازکردن بیشتر آن نیست، خواننده علاقه مند می تواند به مقدمه، فصل یکم، سوم و هفتم و به خصوص نتیجه‌گیری آخر رساله مراجعه کنند.
در قسمت قبلی من گفته ام که رسالۀ دکترغنی کاملا به روش علمی تدوین شده و از لحاظ داده‌ها، نظریات و ساختار دارای استحکام علمی لازم است. اما در عین حال این رساله احتمالا یگانه سندی است که در آن سعی شده است به شکل مدرن و علمی از کوچی‌گری دفاع شود و کوچی‌گری را در کشور ترویج، توسعه و تقویت نماید. اتوپیای که در این اثر از افغانستان ساخته شده است، به جای یک کشور مرفه با اقتصاد تجاری و روابط بین المللی فعال، یک «چراگاه بزرگ» با انبوه رمه های بز و گوسپند و شتر است. روشنفکرانی که از علم «متفکر دوم جهان» در رسانه ها با اشتهای باز سخن می‌گویند و از «تحصیل دکتراشرف‌غنی در کلمبیا» و «فهم منحصر به فرد او از دولت مدرن» با افتخار یاد می کنند و آن را حجت موجه همکاری خود می دانند، با کمال تعجب هیچ اشارۀ به رسالۀ او که حاصل سال‌ها کار و زحمت و تعلق خاطر او است، نمی‌کنند. آنان یا توان خواندن را ندارند یا شهامت گفتن را. و شاید هم هردو را نداشته باشند. در متینگ ها و مناظره های انتخاباتی مسئله کوچی مطرح نشده و کاندیدای رقیب نیز، از سر ملاحظات و مصلحت، دیدگاه دکترغنی را در مورد کوچی به چالش نکشیده اند. اما، در سطح عموم نگرانی از دکتر اشرف‌غنی کم نیست و توجیهاتی که برخی عوامل میدانی- رسانه‌ای می کنند، به سوء ظن‌ها و نگرانی بیشتری دامن می‌زند. انتظار منطقی از کسی که به قول سخن‌گویانش«از دولت مدرن درک درست دارد» این است که در برابر امتیاز غیرقانونی و غیر عادلانه کوچی‌ها در پارلمان واکنش دهد و حد اقل ارادۀ خود را برای عبور از امتیاز دادن‌های رایج گذشته ابراز نماید. اما سکوت و مجاملۀ دکترغنی نشان داد که گذار از «هویت کوچی» برای «متفکردوم جهان» چندان آسان نیست.
نقطه ضعف چهارم، حامیان افراطی دکترغنی است. چیدمان افراد پیرامون دکتراشرف‌غنی نیز نگران کننده است و بی تردید می تواند چونان نقطه ضعف جدی به حساب رود. رقابت های سنتی «درانی» و «غلزایی» در میان قوم پشتون، باعث شده است که دکترغنی در درون پشتون‌ها با کارت غلزی بازی کند و در میان قشرجوان با کارت دانشمند و تحصیل کرده. درانی‌ها اغلب شهری و اهل سیاست و تجارت هستند و غلزایی‌ها اکثرا روستایی، مالدار وزراعت پیشه می باشند. تعصبات قبیلوی و رسوم پشتونوالی نیز بیشتر در میان غلزایی‌ها مطرح و رایج است.‌ پشتون هایی که دور و بر اشرف‌غنی جمع شده اند اغلب چهره هایی حاشیه ای و دور از قدرت هستند و بر مسایل مثل زبان پشتو، فرهنگ قبیلوی و ترویج و تقویت کوچی‌گری تأکید خاص دارند. اظهارات جنرال طاقت، یکی از جدی‌ترین حامیان اشرف‌غنی را، همه شنیدیم. ریشه این اظهارات به مقاله «زوال پشتون ها» نوشته انورالحق احدی، در مجله «فارین‌افیرز» باز می گردد که به موجب آن «افغانستان یک کشور پشتونی است و باید هویتش حفظ گردد». خود انورالحق نیز یکی از حامیان ایدئولوژیک دکترغنی است. عین مسئله در مورد اسماعیل یون نویسنده کتاب «سقاوی دوم» صادق است. اسماعیل یون به دنبال حمایت از دکترغنی، درمصاحبه با نسخۀ پشتوی روزنامه تحول(شماره 19) گفت که «دلیل حمایتش از دکتراشرف‌غنی اهداف و ارزش‌های مشترک» است. اسماعیل یون در کتاب «سقاوی دوم» از کوچ دادن مردم بامیان و جاگزین کردن شان با کوچیان مشرقی سخن گفته است. آیا این هم می تواند از ارزش‌ها و اهداف مشترک آن دو باشد؟
به هرحال دکتراشرف‌غنی با این ویژگی‌ها به میدان آمده است. سمپات‌های هزاره در سیمای او «متفکرجهانی و دانشمندِ دارای درک یگانه از دولت مدرن» را می بینند. واقع اما این است که دکترغنی هنوز نتوانسته است که از مرزهای هویت خود/کوچی‌گری عبور کند. برای مردم افغانستان موجب افتخار خواهد بود که رئیس جمهوری از قشر کوچی، پایین ترین قشر جامعه از لحاظ فرهنگی، داشته باشد؛ به شرط اینکه این رئیس جمهور با منطق کوچی وارد سیاست ملی نشود و در میان قشر نیمه سواد از تحصیل در کلمبیا سخن گفته و در عمل «سقاوی دوم» را مانیفست حکومتداری خویش نسازد. اما پالیسی دکترغنی را اسماعیل یون و جنرال طاقت و احدی می سازد و سخن او را عمله جات رسانه‌ای- میدانی عمدتا هزاره- می گوید و بزرگترین کارکرد این جماعت میدانی-‌ رسانه‌ای این است که از رسیدن منطق یون وطاقت به گوش مردم جلوگیری کنند. سؤال اصلی در برابر اشرف‌غنی این است که در قبال امتیاز غیرقانونی کوچی ها در پارلمان و خشونت غیر انسانی شان در بهسود چه می‌کند. در بیش از پنجاه روز تبلیغات، دکترغنی باغ سرخ و سبز بسیار به مردم نشان داده است، اما پاسخ این سوال را نداده است.
باری و به هرحال، این‌ها، نقطه‌های قوت و ضعف دکترغنی است. او با این ویژگی ها به میدان آمده است. در دور قبل نیز او خود را روی باسکول اجتماعی قرار داده و قدری کم تر از سه درصد آرا را به خود اختصاص داد. این بار که او فعال‌تر از دور پیش و لی در عین حال شناخته شده‌تر از دور پیش به میدان آمده است، چه خواهد کرد؟ وضعیت برای او امیدوار کننده نیست، اما به جایی قضاوت باید منتظر ماند و دید. آینده در راه است. تا بعد.

سه‌شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۲ ه‍.ش.

سلسله خاطرات رهبر شهید



نویسنده: شیراحمد نظری
درکودکی شنیدم که مزاری به شهادت رسیده. ولی نمی شناختم کی است و چه کسانی اورا به شهادت رسانده اند. صبح وقتی از خواب بیدار شدم دیدم در منطقه‌ی ما موترهای زیاد باربری معروف به "کاماز" ایستاده و مردم گروه گروه به سوی مساجد در حرکت اند. اکثری این مردم ملبس با لباس پشمین "برک هزارگی" بودند. پدرم به گریه افتاد و مادرم ما را از خانه بیرون کرد و چند دقیقه بعد پدرم با لباس پشمین اش به سوی آن مردم شتافت. وقتی می‌رفت از اش سوال کردم، آتی(پدر) مگر چه شده؟ او گفت مزاری شهید شده است و برای مادرم گفت که نان زیاد بپزد.
در آن زمان شش ویاهفت سال بیش نداشتم، شناختم فقط از اطرافیانم بود. سردی زمستان بیداد می‌کرد و منطقه لباس سفید به تن داشت. موترها عبور و مرور نداشتند، زیرا جاده­ها از برف باری زیاد بسته شده بود. پدرم نزدیک های ساعت ده، با دوازده نفر به خانه برگشت. ما نان چاشت برای آنان تهیه کرده بودیم و آنان سخت گرسنه بودند و می‌گفتند شب را در بیابان بودند و دیروز از "قره باغ" غزنی حرکت کرده اند. برف باری سنگین و برف باد؛ باعث شده بود تا موترهای آنان نتواند از آن منطقه خودرا بکشند و به سوی شهر غزنی بروند. در دشتی راهِ شان را گم کرده و سرگردان شده بودند. منطقه‌ی ما حالت سوگواری بخود گرفته بود و زنان پیش قریه جمع شده و گریه می‌کردند.
مردم احساساتی معلوم می‌شد و شماری مصصم بود که پیاده به سوی غزنی به راه افتاده تا خود را به پیکر بی‌جان رهبر شهید "عبدالعلی مزاری" برسانند و آن را تا مزارشریف بدرقه کنند. مردم ما، آنان را از این تصمیم مانع شدند و گفتند این دشت‌ها گرگ دارد و گذشته از آن برف زیاد است و شما نابود خواهیدشد. آنان شب را نیزدر منطقه‌ی ما سپری کردند و فردای آن به سوی غزنی رفتند.
پس از آن روز بود که ناخود آگاه به این ابر مرد فکر می‌کردم و هیچ گاه نتوانستم شخصیت واقعی و والای آن را آن چنانی که بوده بشناسم. اکنون وی الگوی شخصیتی من شده و هر بار اگر می­خورم،  می­نوشم ویاصحبت می­کنم نا آخود آگاه ورد زبانم می­شود و به او فکر می‌کنم، او روانم را تسخیر کرده است.

شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۲ ه‍.ش.

خواست‌های بادارانه



واقعا خواست فعالان مدنی و سیاسیون تقلیدی این است که همانند کاخ نشینان مدح اش کنی و هیچ‌گاه نقدش نکنی؟

گیج شده ام که چرا شماری چنین توقعی دارند. اگر مدح‌ و تشویق‌اش کنی رفیق و دوست اند و دست دوستی می‌دهند و حامی ات اعلام می‌کنند، اگر نقد اش کنی، سایه ات را باتیر هدف می‌گیرند و توطئه می‌کنند که با فلان آدم کار کردی و با فلان گروه روابط داری.
عزیز من! شناخت من و شماجایش، کارهای سیاسی هم جای خودش را دارد، رفاقت و دوستی هم جایش را دارد.
اگر شود که من از سوی شما( رفیق، دوست، آشنا، فعال مدنی، فعال سیاسی، منتقد و غیره) نقدشوم، بدون شک از نکات ارزنده اش استفاده اعظمی خواهم کرد. اگر نقد کردم بدان که دشمنی با شما ندارم و هدفم تخریب نیست. بل، برجسته ساختن خلای است که شما متوجه آن نیستید.